گاهی گمان نمیکنی ولی میشود
گاهی نمیشود که نمیشود!!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود!!!
گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست.
گاهی تمام شهر گدای تو میشود!!!
پس بمان و بدان که زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است...!
آنکه خاطرت را میخواهد حتما نفسی میخواهد ، نفسم باش که خاطرت را خیلی میخواهم
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آنکه او برد چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که ترکنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
می بینم که خود کودکم
اسباب بازی هایش را دارد اما
خیلی چیزها ندارد
مثل
بابا
مامان
..
دلم برا یت تنگ شده آقا!
اما دستم کوتاه از دامنتان.
حالا هر کس می خواهد پای هر حساب یبگذارد بگذارد
اما من پای نامه سیاه عملم می گذارم.
آقا رخصت فرما تا شبی به دیدارتان بیایم
آقا
اقا از وقتی دیدمتان
این دل
این چشم
این گوش
این روح
بیشتر از قبل هواییتان شده.
آقا رخصت دیدار فرما!!!!!!
اقا دلم برایتان تنگ شده آقا!
دست بر روی شانه ام میزنی تا "تنهایی"ام را بتکانی،به چه می اندیشی؟تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی]
پس: ((دریا باش تا دیگران از عمق بودنت لذت ببرند و بعضی که لایق آن نیستند غرق شوند.)
نقاب صورتم درد می کند .
نقابم درد می کند
می خواهد که بشکافد و صورتم ر ا آشکار کند
می خواهد فریاد بزند
می خواهد با شور زندگی کند
اما نفسش درنمی آ ید.
نقاب بر صورتم پرچ شده است
میخی بزگ بر آن کوبیدند
من فریاد می زنم
اما صدایی نمی شنوم
چرا کسی نمی فهمد؟
]چرا؟؟؟؟؟
آن چیزی که نفس را آرام می کند،عشق است. ( آیت الله امجد)