چقدر عجیب قیامت پروری!
چقدر دلیل و برهان می آوری!
تو هنوز مرددی
بین من
و خودت
کدام باید زودتر از این قله بپریم.
بیا دستهایمان را به دهیم
بیا
با هم
یک
دو
سه
تومی گویی :
پرواز به سوی بهشت نباید باشد انقدر سرسری!
بیا
یک بار دیگر
دوباره امتحان کنیم.
سرمان گیج می رود اگر دور اتاقک زندگی مدام بالا و پایین رویم.
بیا دوباره با هم
دست ها همان بال ها
ما دو پرنده ایم
دو هم نفس
دو یار
بیا که از بام این دنیا
برون زنیم
دیگر کسی منتظر نمیماند
که شاید
روزی
بیاید
فرشته
بکشد دست بر ما و
برد ما را به آن باغ های معلق پر از پری.
بیا برویم توی باغ
طناب آوردهام
چهارپایه هم دارد.
بیا تا با هم از سراب این جهان ورپریم.
بیا دست به دست من بده
نترس
لذتی دارد که با هم بپریم
مثل لیله بازی و
بازی الاکلنگ
تاب بخوریم بر سر دار و
از این جهان آزادانه بپریم.
بیا نترس
باید از سقوط هم لذتی بریم.
فکرکن که در حال صعودیم.
صعود ما سقوط ماست.
خسران ما خسروی ماست.
خسر الدنیا هم کمالی است
بیا کمالات مان رابالا بریم.
بیا که از این خانه پوشالی حتی برگ کاهی هم نمیبریم.
الا قطره اشکی وآهی بر این زندگی سر تاسرپوچی ابدی.
قسم می خورم به نورکه تو ومن تنها نه ازنوادگان پیامبریم.
ما سرسلسله هیچ کس و هیچ چیز نخواهیم بود الا خودمان به خودمان
من ،تو ،او ،همه ضمایر تنها و مفردیم.
خواهی بیا خواهی .....
نه .....
می دانستم که تو همیشه یار حاضری
یک
دو
سه!!