...مثل همیشه مهره ی سفید تو هستی
و مهره ی سیاه من!قدم به قدم پیش می آیی...و من گوشه ی صفحه گرفتار می شوم.دستت را که به سمت رخت می بری کیش...می بازم ...همه چیز را...مات رخ تو می شوم...!!