ای رویای شیرین
وقتی نامت اکمل نام های دنیای من است
آنگاه که همچو نسیمی از قفس سینه می وزد بر تارهای حنجره
تا امواجی شود خروشان
به سوی ساحل امنت پرواز کند
و جدایی را التیام بخشد.
اما در محاصره زبان و کام و دندان قرار می گیرد.
بی شک !
بدان!
هرگاه برای هوا خوری دمی آزاد شود
در مقابل چشم این دژخیمان
نامت به صورت یک واج کوتاه
حتی شده به صورت یخ زده
هم چون نفس آخر یک میت
آشکار خواهد شد
آآه.