آه.
ای رویای شیرین
نامت همچو نسیمی می وزد بر تارهای حنجره
تا امواجی شود خروشان
به سوی ساحل امنت پرواز کند
و جدایی را التیام بخشد.
اما در محاصره زبان و کام و دندان قرار گرفته است.
بی شک
بدان
هرگاه برای هوا خوری دمی آزاد شود
در مقابل چشم این دژخیمان
نامت به صورت یک واج کوتاه ظهور می یابد
حتی شده به صورت یخ زده
هم چون نفس آخر یک میت
آشکار خواهد شد