[ و فرمود : ] آن که به عیب خود نگریست ، ننگریست که عیب دیگرى چیست ، و آن که به روزى خدا خرسندى نمود ، بر آنچه از دستش رفت اندوهگین نبود ، و آن که تیغ ستم آهیخت ، خون خود بدان بریخت ، و آن که در کارها خود را به رنج انداخت ، خویشتن را هلاک ساخت ، و آن که بى‏پروا به موجها در شد غرق گردید ، و آن که به جایهاى بدنام در آمد بدنامى کشید ، و هر که پر گفت راه خطا بسیار پویید ، و آن که بسیار خطا کرد شرم او کم ، و آن که شرمش کم پارسایى‏اش اندک هم ، و آن که پارسایى‏اش اندک ، دلش مرده است ، و آن که دلش مرده است راه به دوزخ برده . و آن که به زشتیهاى مردم نگرد و آن را ناپسند انگارد سپس چنان زشتى را براى خود روا دارد نادانى است و چون و چرایى در نادانى او نیست ، و قناعت مالى است که پایان نیابد ، و آن که یاد مرگ بسیار کند ، از دنیا به اندک خشنود شود ، و آن که دانست گفتارش از کردارش به حساب آید ، جز در آنچه به کار اوست زبان نگشاید . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :3
بازدید دیروز :16
کل بازدید :18539
تعداد کل یاداشته ها : 94
04/1/15
5:50 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
ملیحه[3]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

یکروز که صبح بیاید و تو نباشی چه می شود ؟ تو میگویی هیچ مثل روزهای دیگر صبح میشود  .

یکروز که صبح بیایید و تو نباشی چه میکنم؟ تو میگویی هیچ مثل روزهای دیگر زندگی

یکروز که صبح بیاید و من نباشم چه می شود ؟ تو میگویی هیچ مثل روزهای دیگر صبح میشود  .

یکروز که صبح بیایید و من نباشم چه میکنی؟ تو میگویی هیچ مثل روزهای دیگر زندگی

یکروز که صبح بیایید و  ...

من میپرسم و تو میگویی هیچ  حالا تو بپرس تا من بگویم

نه  !

بگذار همان هیچ بماند برای تو

بگذار نبودنم نبودنت پر شود از هیچهایی که تو فکر میکنی

 

 نویسنده   : الهام مزارعی

   

http://parsdastan.blogfa.com  /